گلپایگان رفتن
برای عروسی یکی از اقوام باید میرفتیم گلپایگان ، مامانی پروین دوشنبه رفت و ما همگی چهارشنبه عصر رفتیم. از دوشنبه تا چهار شنبه پیش بابایی ایرج تنها بودی کوچکترین اذیتی هم نکردی.
قبل از رفتن مامانی پروین ، ما کلی نقشه کشیدیم که بابایی با تو تنهایی چه کارها بکنه ولی بعدش دیدیم ماشاء الله شما با هم آنقدر نزدیکین که اصلا مشکلی پیش نیومد.
گلپایگان هم کلی بهت خوش گذشت. چون هم با بچه ها بودی هم همه خونه ها حیاط دار بود و از صبح کلی توی حیاط بازی می کردی هم عروسی و شلوغی را خیلی دوست داری و سه روز کامل از صبح تا شب مامان رزی و بابا مازی در کنارت بودن.
البته با تو بودن برای مامان رزی و بابا مازی یک دنیا شادی و خوشحالی و لذت بخش است چون تو دختر کوچولوی نانازی همه ما هستی!


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گلپایگان رفتن
