نوروز سال 91
عزیز دل مامان ،امسال بزرگتر شده بودی ،عاقل تر شده بودی و در همه کارهای سال نو با مامان همفکری میکردی ! امسال قشنگترین و زیباترین نوروز رو داشتیم چون دختر خوشگلمون بزرگ شده بود و همراه مامان و بابا برای رسیدن سال جدید همکاری میکرد. سفره هفت سین را با هم خریدیم و با نظر شما خوشگلترین سفره هفت سین را چیدیم . مدیسا جونم خیلی از کارات شبیه مامان رزیتا است چون منم عاشق این رسوم سنتی و این شادیها هستم و از همین بچگی تو هم برای این مراسم ذوق داری!

مامان و بابای کارمند از تعطیلات دو جور لذت می برند : رفع خستگی و رسیدگ به کارهای عقب افتاده
٢:لذت بردن در کنار فرزند عزیزشون
منو بابا مازی هم فکر اینکه 6 روز تمام در کنار دختر گلمان خواهیم بود بینهایت خوشحال و شاد بودیم.صبحها زودتر از همیشه از خواب بلند می شدی و با دیدن مامان و بابا در کنارت لبخند خوشگلی روی لبای کو چولوی خوشرنگت نقش می بست. با انرژی و شادی شروع به صحبت می کردی ، در کنار هم صبحانه می خوردیم و با خوشحالی می پرسیدی: امروز کجا می ریم عید دیدنی؟! لباسهای خوشگلت رو می پوشیدی و به همراه مامانی پروین و بابا ایرج راهی دید و بازدید اقوام می شدیم. البته ناگفته نماند که هر روز بعد از ظهر هم به همراه بابا مازی یکساعتی پارک می رفتی و اونجا هم کلی بهت خوش می گذشت! خلاصه عزیز کوچولوی دوست داشتنی ، تعطیلات خوبی در کنار همدیگر داشتیم!



نوروز سال 91
