مدیسا جون بزرگتر شده است!!
از این که مامان رزیتات اینقدر تنبل است و هرزگاهی سراغ وبلاگ نانازیت می آد خیلی ببخشید!
تواین مدتهای زیادی که سراغ نوشتن نیامدم خیلی جریانات کوچولو به وجود آمده ولی خوب مامان رزی که همه رو نمی تونه یه یاد بیاره ، فقط بدون که تو این چند ماه آخر انگار یک دفعه بزرگ شدی. دیگه به عنوان یکی از اعضای خانواده کوچولومون واقعا به چشم میای. نبودنت واقعا حس می شه وبودنت کاملا جو را عوض می کند.

آنقدر شیرین زبان و خوش بیانی که هممون از حرف زدن با شما خانوم کوچولو لذت می بریم.ضمنا علاقه و وابستگیت به بابا مازیارهم چندین برابر شده. وقتی از سره کار برمی گرده میپری تو بغلش و کلی بوش میکنیو کلی هم محکم فشارش می دهی.
صبح های جمعه تا چشمات را باز می کنی با بغض می گی بابا مازیار کو؟ من می گم بابا نه مامان با صدای بلند داد می زنی بابا مازیار رو میخوام ، تا بابا مازیار وارد اتاق می شه از خوشحالی انگار بال در می آری!!

آخه از قدیم گفتن که دختر عشق باباست!!خانوم کوچولوی من، چه دوستم داشته باشی چه نداشته باشی مامان رزی می میره برات و دنیاش تو مدیسا کوچولو خلاصه می شه!!



مدیسا جون بزرگتر شده است!!
