چه جوری خبر بارداریم را به اقوام دادم
به بابا مازیار:
لباس دخترانه ای تهیه کردم به همراه جواب آزمایش کادو پیچی کردم ، دوربین فیلمبرداری را مخفیانه گوشه ای از خونه گذاشتم به بابا گفتم یه خبر خوب برات دارم اگه گفتی ....
بعد از چند دقیقه با صدای بلند داد زدم عزیزم بابا شدی.میدونی رنگ بابا مازیار چه رنگی شد! رنگ لبو!! و از خوشحالی گریه کرد.

مامانی پروین و بابایی ایرج:
با یه جعبه بزرگ شیرینی و دوربین فیلمبرداری در دست بابا مازیار وارد خونه شدیم ، گفتم مامان! بابا! یه کار مهم با هاتون دارم:
شما، شما ، شما مامان بزرگ و بابا بزرگ شدید!!!
هر دو بغلم کردند و یه عالمه مرا بوسیدند!


مامانی فرزانه ، بابایی رسول
این مامان بزرگ ، بابا بزرگت هم خیلی خوشحال شدند که اولین نوه اشون تو راه بود!

مدیسا مامانی خیلی جاها با دوربین و شیرینی رفتیم تا این خبر خوشحالی را بهشون بدیم وفیلمها را هم هر وقت دوست داشته باشی برات می زارم. ولی همه همه از شنیدن این خبر : ذوق کردن، جیغ کشیدن، گریه کردن، بوسم کردن و.....




چه جوری خبر بارداریم را به اقوام دادم
