مدیسا مدیسا ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

مدیسا دختر کوچولوی مامان رزی و بابا مازی

اتفاقات مهم زندگی مدیسا خانم

1390/4/27 9:05
نویسنده : مامان رزیتا
2,237 بازدید
اشتراک گذاری

گفتن مامان بابا (7 ماهگی):عاشورا تاسوعا بود داشتم باهات بازی میکردم که یک هو گفتی مامان !!! اول فکر کردم دارم اشتباه میشنوم ولی چند دقیقه بعد دوبا تکرار کردی وای انگار تمام خستگیهای زایمان از تنم رفت بیرون . من و بابا مازی کلی همدیگر رو بغل کردیم و اشک شوق ریختیم. دو روز بعد هم کلمه خوشگل بابا رو گفتی که بازم مارو کلی هیجانزده کردی !!!

 غلط زدن (6ماهگی):وای خیلی بامزه بود نصفه شب که بیدار شدم بهت شیر بدم دیدم سر جات نیستی ، سکته کردم ، دیدم از جای خودت 120 درجه غلط زدی رفتی کنار.

 

 حس کردن دست و پات (5 ماهگی): 29 آبان ظهر در حالیکه داشتم باهات بازی میکردم ، پاهای کپلیتو بردی بالا بهشون ظل زدی و با تعجب لبخند زدی ، بعد همین کار رو با انگشتهای دستات کردی، انگار تازه متوجه دست و پاهای خوشگلت شدی!!

 

اولین بار که تنها با مامان رزی رفتی بیرون (5 ماهگی): صبح خاله مهری تلفن کرد و گفت که دلش خیلی برات تنگ شده ، من یک هو به سرم زد که لباساتو تنت کنم و دلمو بزنم به دریا تنها بیرون رفتن با تو رو امتحان کنم . همین کار را هم کردم.بدون اینکه به کسی بگم ساکتو بستم و آمادت کردم و یواشکی گذاشتمت رو صندلی ماشینت و با هم راهی شدیم و تو از اول تا آخر راه خواب بودی و اصلا مزاحم رانندگی مامانت نشدی.

 اولین سفر شمال (6 ماهگی): چون اولین تجربه سفر رفتن با بچه ام بود انقدر استرس داشتم که از 3 روز داشتم ساک می بستم و انقدر برات لباس برداشته بودم که انگار سفر قندهار میخوایم بریم !!!

 رورواک نشستن (4 ماهگی):به خدا بنز نشینها انقدر از ماشینشون لذت نمیبرن که تو از سوار شدن رورواکت عشق میکردی.

 دندون درآوردن (10 ماهگی): به نسبت بچه های دیگه خیلی با این مسئله درگیر نشدی ، درسته درد میکشیدی و اذیت میشدی ولی خیلی آرامش ما رو بهم نمیزدی و با کشیدن هر چیز سفتی به دندونهات حسابی لذت میبردی.

 

چهار دست و پارفتن (11 ماهگی): هردو مامانی بابائی هات خونه ما بودن ، در حال بازی کردن بودی که یک هو برای برداشتن توپت چهاردست و پا رفتی جلو.از جیغ خوشحالی هممون خودت متعجب شده بودی و هی میخندیدی.من انقدر زانوهاتو بوسیدم و قربونشون رفتم که هیکل خوشکلتو رو خودش تحمل میکنه که حد نداره !!!

 

 راه افتادن (1سالگی): خیلی با مزه بود ، بک قدم جلو یک قدم عقب پرتاب به زمین (قربونت برم عشق من).

 کلا عزیز دل مامان ، همه تحولات فیزیکی ات و فکری ات ، یکی از یکی بامزه تر و دیدنی تر بودو با دین تک تکشون هممون رو کی هیجان زده تر میکردی !! 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)